<
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
  • + به این عکسها خیره شو خیره شو
  • + یا صاحب الزمان فرزندم را نذر یاری قیام تو می کنم برای ظهور نزدیکت برگزین و حفظ کن
  • + وقتی تو آمدی باران می بارید. انگار خاطرات من همیشه بارانیند تو هم از جنس بارانی ساده و معصوم

 

هو العلیم 

تلفن روکه برداشت صداش رو شنیدم  صداش مثل همیشه متانت خاصی داشت دلم لرزید اشک شوق تو چشام نشست

نمی دونم تا حالا شده بعد از حدود 15 سال صدایی رو بشنوید!

داشتم بعد مدتها با کسی که عاشقانه دوستش داشتم حرف می زدم .

سلام کردم گفتم ممکنه منو یادتون نباشه اما من شما رو به یاد دارم و همیشه به یادتون بودم

گفت نمی خوای معرفی کنی خودت رو  گفتم انتظار ندارم من رو بین این همه یادتون باشه اما من قلانی ام

باورش نشد که من همون هستم که بارها براش نامه داده بودم

همون شاگرد با چشای رنگی که بهش گل می داد

همون که همیشه سر کلاس دستش برای خوندن انشا بالا بود

خندید گفت دل به دل راه داره و عجیب آنکه او هم من را  با تمام مشخصات ظاهریم یادش بود و اینکه دیروز با همکارش از من صحبت کرده بودن

اسمش محبوبه بود و درست مثل نامش دوست داشتنی و عزیز

شماره  تلفنش از اون زمان هنوز تو دهنم بود4449 (البته حسابی  باید با اعدادی تغییراتی توش اعمال می کردم) اما همیشه خجالت می کشیدم بهش زنگ بزنم

و حالا بعد این همه مدت با شنیدن صداش اونقدر خوشحال شده بودم که حد نداشت

مختصری از خودم گفتم و او هم از خودش احوال دوستان رو پرسیدم

ازم پرسید کرمان کجا تهران کجا  

گفتم بازی سرنوشت

از آقا مهدی گفتم

وقتی ازش خداحافظی کردم شماره ام رو گرفت

هنوز چند دقیقه نگذشته بود  ازش اس ام اس رسید

افلاطون میگه : هر وقت نتونستی کسی رو فراموش کنی بدون هنوز تو خاطرش هستی ( و واقعا همین بود تنها معلمی بود که همیشه به یادش بودم )

بهش جواب دادم

نتیجه زندگی چیزهایی نیستند که جمع می کنیم بلکه قلبهایی هستند که جذب می کنیم( و به راستی اون چه راحت قلب مرا و شاید شاگردان دیگر  را به خودش جذب کرده بود) 

بعد پشت سر آن اس ام اس دادم

نمی دانم کدامین جمله را برای توصیف محبت هایتان بنویسم . نمی دانم چگونه شما را

 توصیف کنم ، معلمی از جنس بلور ، آسمانی و مهربان ، چقدر زیبا واژه ها را آسمانی

می کنید . شاگرد کوچک شما....

جوب داد ممنون شاگرد دوست داشتنی و ..... من با اون نوشته های زیبات

خندیدم خنده ای از ته دل

و جواب داد م

همیشه به یادتونم از راه دور به دستانتون بوسه می زنم

این گفتگو بعد مدتها صمیمانه ترین گفتگو با عزیزی بود که ازش دور بودم و چقدر احساس خوبی داشتم که کسی به یادم هست

چند دقیقه بعد آماده گرفتن شماره دیگری بودم که مربوط به  معلمی بود که سال 69 افتخار شاگردیش را داشتم

مبهم چهره اش را به یاد داشتم و صدایش را در گذر زمان فراموش کرده بودم  اما هنوز خاطرات کمی از دوران دوم دبستان به یادم مانده بود

باز نشسته شده بودند و باز هم من از شنیدن صدایی که یک روز عاشقانه به من الفبای زندگی را آموخت غرق سرور شدم

تک تک بچه های کلاس و معلمهای اون دوران رو گفتم اون از اینکه من اسامی را یادم مانده بود در تعجب بود و من از اینکه او مشخصات من را یادش مانده بود

امروز رو به یادماندنی برای من بود

شنیدن صدای عشق از پس کوچه های زمان

شنیدن اولین صداهایی که الفبای دانش آموختند

 

ای معلم تو را سپاس: ای آغاز بی پایان، ای وجود بی کران، تو را سپاس. ای والا مقام، ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی؛ روزت مبارک.

--------------------------

مهدی عزیزم خاطرات این روز را برایت نوشتم که همیشه قدر دادن معلمان و استادان آینده ات باشی معلمان چراغ پرفروغ هدایتند

دوستت  دارم پسرم

 

  

 

 

 

 


اولین دیدگاه را شما بگذارید

 0   


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ