<
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
  • + به این عکسها خیره شو خیره شو
  • + یا صاحب الزمان فرزندم را نذر یاری قیام تو می کنم برای ظهور نزدیکت برگزین و حفظ کن
  • + وقتی تو آمدی باران می بارید. انگار خاطرات من همیشه بارانیند تو هم از جنس بارانی ساده و معصوم

< 1 2

 

خاطرم هست گریه‌ی مادر 
حال و روز مرا به هم می‌ریخت
قطره قطره نمای گنبدتان
از دوچشمان مادرم می‌ریخت
 
منم آن کودکی که صدها بار 
گم شدم در میان زائرها
کاش پیدا نمی‌شدم هرگز
مثل قافیه های شاعرها
 
یادتان هست اولین دفعه
ذوق کردم برای گلدسته؟
من همان کودکم که با لطفت
قد کشیدم به پای گلدسته
 
پایِ بستِ حرم شدم پابست
دل خود را به پنجره بستم
آنقدر از شرابخانه ی تو
آب انگو خورده ام مستم
 
تا میان حرم رسیدم از 
قید و بند جهان شدم آزاد
آدم احساس می کند شاه است
بعد سجده میان گوهرشاد
 
تو و ایل و تبار تو سلطان
بنده‌ی بنده زاده‌ات هم من
سرور خانواده ی من تو
نوکر خانواده ات هم من
 
هرکجا خورده ام زمین گفتم
"یار بی دستی‌ام امام رضاست"
بارها گفته‌ام فقیرم من
"همه‌ی هستی‌ام امام رضاست"
 
گردنم زیر دِین لطف شماست
من نمک گیر این حرم هستم
جای دیگر ندارم آقاجان 
من که زنجیر این حرم هستم
 
سروَری که در این حرم دیدم 
با گداها کنار می آید
دل ما را ببند یک گوشه
گاه این دل به کار می آید
 
تو به ما لطف کرده ای دائم
ولی از ما همیشه لجبازی
این گدا هم گدا نشد آخر
نکند دورمان بیندازی؟!

 

من ومهدی داریم میاییم حرمت  امشب آقای خوبیها  ,  دلمون برای حرمت تنگ شده 

این روزها شادم  شادم از حس های خوب 

روزهای بد به  پایان رسیده 

زائرم آقا  پناهمان می دهی 

 

کرمان باهمه خوبیهایش گذشت خرم آباد با صفای طبیعت و آبشار بیشه اش گذشت  بر بلندای بام خرم آباد  به روز های خوش لبخند زدیم و این هفته  زائر توییم با جمع همکاران  

این روز های شاد را  از ما مگیر 



اولین دیدگاه را شما بگذارید

  


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ