<
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
  • + به این عکسها خیره شو خیره شو
  • + یا صاحب الزمان فرزندم را نذر یاری قیام تو می کنم برای ظهور نزدیکت برگزین و حفظ کن
  • + وقتی تو آمدی باران می بارید. انگار خاطرات من همیشه بارانیند تو هم از جنس بارانی ساده و معصوم

به نام خدای خوبیها خدای عشق خدای  ایینه 

دلبندم سلام

روزهایی که گذشت بی گمان جز سخت ترین روزهای زندگیم بود و دعا می کنم

روزهایی که خواهد امد شادی قرین لحظاتمان باشد

یک سال دیگرگذشت و تو سه ساله شدی  تولدت با تاخیر مبارک باشد

الان در مهد مشغول بازی و شیطنت هستی و من اینجا به تو فکر می کنم

به روز هایی که خواهد امد

پسرم این روزها درک تو از دنیای بیرون بهتر شده است . بهتر درک می کنی

چه می گذردهوا بهاری است بیگمان دل من هم باید بهاری باشد اما این

بهار خزانی بیش نیست قرار است از امید و آرزوها  برایت بویسم از حرفهایی

که  در آینده شاید نتوان به زبان بیاورم

پس حال و هوای من را خیالی نیست ؟ بگذار  از تو بنویسم و دنیاییکه

با تو برایم زیباست این روزها در دو چیز تو را مستعد می بینم حرف زدن

که  باعث  تمایز تو از دیگران شده است مدام مشغول شیرین زبانی  هستی

 به نسبت همسن و سالهایت بیشتر حرف می زنی و می توانی

 جملات زیادی را پشت سرهم بیان کنی

فوتبالت خوب است و این روزها شوت هایت محکم شده است

 کار با  تبلت وبازی  هایی که سعی می کنیم اعتدال را رعایت کنی ،را بسیار

دوست داری استعدادت در شعر حفظ کردن زیاد است مخصوصا وقتی

سرود جمهوری اسلامی را با آن تلفظ مخصوص به خودت برایم می خوانی 

 و یا بعضی شعرهای دیگر را برای خنده با کلمات دیگر به عمد جایگزین می کنی

در کوچه به همه سلام می کنی و کارهایی که گاهی مرا به خنده می اندازد

به ماشین بازی علاقه داری زیاد با نقاشی میانه خوبی نداری

به محض اینکه پسر بچه ای بزرگتر از خودت می بینی به بازی با او علاقه مند می شوی

نمونه اش دیشب که  در پارک کنار خانه با او دوست شدی ان قدر رفتی کنارش

ایستادی وحرف زدی  که مجبور به بازی با تو شد از دور تو را نگاه می کردم  به تو تیر و

کمان بازیش را داد و بعد هم توپش

را  داد حداقل چها پنج سال از تو بزرگتر بود و آخر بار هم 

بعضی وقتها که تو را به پارک می برم  بعد از سرسره بازی به مغاز می روی 

وبه تو اجازه می دهم فقط  یک خوراکی برداری بعد خوراکی از من می خواهی

تو رازیر چادر بگیرم و ازمن می خواهی که پنجره هایش را ببندم خنده ( ووقتی

همه جا تاریک شد لالایی بخونم

ان هم در پارک و فقط لالایی گل پونه )

دنیای من در تو خلاصه شده دنیایی که دعا می کنم با هیچ طوفانی به هم نریزد

حدیث دل : همه جانم از آن توست جانم چه قابل

 

 

 


اولین دیدگاه را شما بگذارید

  


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ