<
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
  • + به این عکسها خیره شو خیره شو
  • + یا صاحب الزمان فرزندم را نذر یاری قیام تو می کنم برای ظهور نزدیکت برگزین و حفظ کن
  • + وقتی تو آمدی باران می بارید. انگار خاطرات من همیشه بارانیند تو هم از جنس بارانی ساده و معصوم

بهار آمده و تو مهمان خانه ما هستی مهمان چه عرض کنم صاحبخانه دلمان . هر چند گاهی اوقات اجساس خستگی شدید می کنم اما به محض لبخندی از تو فراموشم می شود

لحطاتی را که سختی بر من گدشته عزیزم این مدت آنقدر درگیر مسافرت و کارهای عید بودم که فلم را اجازه نوشتن ندادم و همین طور حرفها روی هم تلنبار شده است و منتطر بهانه هستند

که بروی این صفحه سپید خودنمایی کنند

مهدی من , ذهنم خیلی خسته است بهار هم با همه طراوتش نتوانست آن نشاطی را که می خواهم به من ارزانی دارد و حال با همان خستگی ها روز کاری را اغاز می کنم

روزهای آخر سال 90 همگی اش به خرید کردن گذشت خرید برای کسانی که دوستشان داریم .

امسال طبق قرار و نوبت قبلی به خرم آباد رفتیم  یک روز مانده به عید در خرم آیاد بودیم باز هم  کمی به خرید رفتیم و سپس با عمو علی سفره هفت سین را چیدیم  البته برای در امان ماندن  سفره از دست تو در بالاترین نقطه قرارش  دادیم امسال  تنها فرد مجرد خانواده عمو علی بود و همه این بار سر خانه و زندگی خود بودند

 امسال  اولین سالی بود که تو در کنار سفره هفت سین حضور داشتی

بعد از تحویل سال دید و بازدیدها و عیدی گرفتنها و دادنها شروع شد روزهای آخر هم  به منطقه با صفایی از خرم آباد رفتیم طبیعت بی نطیری این شهر دارد

کوههای سربه فلک کشیده آب جاری و هوای دلپذیر

البته آب ریزش بینی تو هم در این هوای سرد به اوج خود رسید و تا الان که مشعول  نوشتن هستم هنوز بهبود کامل حاصل نشده است

 بعد از بازگشت از خرم اباد  از 5 تا 9 در تهران بودیم و باز هم بیشتر به خرید برای کرمان و کادوی تولد گذشت

قرار شد جشن تولد تو و طاها  که نهم فروردین بود  در یک روز که 12 فروردین بود گرفته شود برای همین مشعول خریدن اسبا ب بازی برای تو کل نوه ها  کردیم

وقتی به کرمان رسیدیم صبح تا استراحت کردیم همه مهمانان برای ظهر جمع شدن دایی ها خاله و خاله های طاها مامان بزرگ ها و .........

ظهر بعد از  صرف ناهار که زحمت دایی و زندایی بود بعد از کمی استراحت جشن رو شروع کردیم

صدای خنده تو  و شیطنت های تو  و طاها و آهنگ تولد عمو پورنگ و.... خانه را به کلی شلوغ کرده بود شمع ها رو فوت کردیم کیک بریدیم و کلی عکس یادگاری با کادوها انداخته بودیم اما مگه تو و طاها رو می شد کنترل کرد فقط در حال شیطنت بودید

دایی ها و خاله و مامان بزرگ و بابا بزرگ همه هم عیدی می دادند هم کادوی تولد رو که عموما اسباب بازی بود

روز خیلی خوبی بود و به همگی خوش گذشت  شب  هم همه به دعوت بابایی رفتیم بیرون شهربازی و شام خوردیم و روزهای بعد هم همینظور به دید و بازدید گذشت روز سیزده هم مکانی که رفتیم جایی مناسب برای شیطنت تو نبود و زیاد روز جالبی نشد

روز تولد تو در فطار برای بازگشت به تهران بودیم

باز هم خاطراتی ماندگار شدند و لحطاتی از دست رفت که دیگر هیچ وقت انها را تجربه نمی کنیم

عزیز دلم تولد یکسالگیت مبارک باشه

 

 

 

 

 


نظر()

  


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ