<
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
  • + به این عکسها خیره شو خیره شو
  • + یا صاحب الزمان فرزندم را نذر یاری قیام تو می کنم برای ظهور نزدیکت برگزین و حفظ کن
  • + وقتی تو آمدی باران می بارید. انگار خاطرات من همیشه بارانیند تو هم از جنس بارانی ساده و معصوم

< 1 2 3

یاد باد - picture 15

 

لبانت به خنده باز می شود و چشمهایت  نیز خنده ای آشکار دارد

 وقتی در آغوش منی و باهم می رقصیم . و قتی می چرخیم و آهنگ را با صدای بلند تکرار می کنم

وقتی یا ریتم  آهنگ به بالا و پایین می رویم  خنده هایت به قهقهه تبدیل می شود

رقص با شکوهی است رقص عشق,

عشقی به وسعت دریا

 عشق مادر به فرزند

عشق من به تو

 

خاطره نوشت :

دیروز بود برای چند ثانیه بدون هیچ تکیه گاهی ایستادی و بابایی عاشقانه گفت " عزیزم "

می دونی بابایی چه بیصبرانه منتطره تا تو بزرگ شی و تو رو با خودش ببره شنا و فوتبال

می دونی هر چقدر بزرگتر شی از من فاصله خواهی گرفت و به بابایی نزدیکتر خواهی شد

و می دونم بابایی هر چی نباشه بهترین بابای دنیاست برای تو

چند روز پیش که رفته بود فوتبال اونقدر عجله کرده بود که یکی از پیراهن کوچولوهای تو رو با خودش برده بود

 سالن فوتبال و چقدر با دوستاش به پیراهن تو خندیده بودن

عکس بالا اولین اقدام تو برای تنها غذا خوردن عزیزم عزیزم عزیزم

ضمنا ببخش گلم این هم شعر حافظ یلدای تو

تا سایه مبارکت افتاد بر سرم دولت غلام من شد و اقبال چاکرم

شد سالها که از سر من رفته بود بخت از دولت وصال تو باز آمد از درم

بیدار در زمانه ندیدی کسی مرا در خواب اگر خیال تو گشتی مصورم

من عمر در غم تو به پایان برم ولی باور مکن بی تو زمانی به سر برم

ز آن شب که باز در دل تنگم در آمدی چون شمع در گرفت دماغ مکدرم

درد مرا طبیب نداند دوا که من بی دوست خسته خاطر و با دوست خوشترم

گفتی بیار رخت اقامت بکوی ما من خود بجان تو که از این کوی نگذرم

هرکس غلام شاهی و مملوک صاحبی است من حافظ کمینه سلطان کشورم

 

 


اولین دیدگاه را شما بگذارید

  


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ