<
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
  • + به این عکسها خیره شو خیره شو
  • + یا صاحب الزمان فرزندم را نذر یاری قیام تو می کنم برای ظهور نزدیکت برگزین و حفظ کن
  • + وقتی تو آمدی باران می بارید. انگار خاطرات من همیشه بارانیند تو هم از جنس بارانی ساده و معصوم

سلام زندگی من

نمی دونم الان چند سالته و  داری  حرفهای من رو می خونی  اما اینقدر بزرگ شدی

  که خواننده  حرفهام  شدی می خوام  یه اعتراف کنم  بعضی وقتا خیلی شیطون

می شی و حسابی عصبانیم

می کنی اما این عصبانیت های  گاه و بیگاه

با حرف های بامزه ات گاهی به خنده های یواشکی تبدیل می شود  

حالا  اونقدر بزرگ شدی که بعضی وقت ها حرف هایی می زنی که من و بابایی

با تعجب به هم نگاه می کنیم و می گیم این رو از کجا

یادگرفته ؟!!

چند روز پیش رفته بودیم  خونه  یکی  از دوستان که همسایه امون هم بود و قرار

بود از اونجا خانمها  برن  افطاری و  آقایون تنها بمونند دو تا مغازه کنار هم  بود 

یک نانوایی و یکی هم  میوه فروشی 

و تو باصدای بلند اول داد زدی سلام آقای نونوا (نانوا) و همه برگشتند سلامت

رو جواب دادن  بعد هم رسیدی به میوه فروشی  بلند داد زدی

سلام آقای  خربزه ( میوه فروش)  من و بابایی مونده بودیم چی بگیم و از

  یه طرف هم حسابی خندمون گرفته بود آخرش گفتیم  اسمش آقای میوه فروشه

اما بگذریم  از وقتی که تهران رو ترک کردیم واومدیم  اینجا  مزایای خوب و بد داره 

منو بابایی همکار شدیم اما مهد تو زیاد مهد مناسبی نیست یعنی اونجور که

د لمون می خواست نبوده  البته 15 تا مهد رو رفتیم

  با بابایی سر زدیم  تا این مهد رو انتخاب کردیمفعلا منتظریم  ببینیم

  اوضاع مناسب میشه یا خیر ؟

البته کاری کردم فقط تا ظهر سر کار باشم و بقیه اش رو بیام خونه تا تو زان

کمتری تومهدباشی

ولی  خوشحالم که من و بابایی یه جا  کار می کنیم  به روزهای خوش آینده  دلخوشم 

مهدی جا ن فردا  اولین سالگرد  اون حادثه تلخه  16  تیر  که  ای کاش از  تقویم  زندگی من محو

می شد اما افسوس  خاطراتش تا ابد  شکنجه گر  ثانیه های زندگیم خواهدبود  سه شنبه داریم

  میریم کرمان  دیداردوباره مزار  مادرم  دیدار  خاله ها و دایی

ماه رمضان است و  فرصت دوباره  خوب بودن  دعا کن مهدی  که  مامانی  تا رسوندن 

تو  به آب وگل سالم  باشه

فدای همیشگی  تو  مامان


 


نظر() سه سالگی ،

  


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ