<
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
  • + به این عکسها خیره شو خیره شو
  • + یا صاحب الزمان فرزندم را نذر یاری قیام تو می کنم برای ظهور نزدیکت برگزین و حفظ کن
  • + وقتی تو آمدی باران می بارید. انگار خاطرات من همیشه بارانیند تو هم از جنس بارانی ساده و معصوم

 

 

 

در غلغله جمعی و تنها شده ای باز

آن قدر که در پیرهنت نیز غریبی


مهدی کوچکم سلام

گاهی نوشتن از چیزهایی که بر تو گذشته است آنقدر سخت است که حتی نمی دانی

چگونه بیانش کنی

 اما احساس می کنی با نوشتن آنها کمی آرام می شوی

هر سکانسی از خاطرات برای تو در اغلب ساعات تداعی می شود و احساس می کنی

بغض گلویت را می فشارد و صورتت خیس از اشک است هر چقدر خاطرات تلختر باشد

 بغضت سهمینگتر...

پایان سال 83 بابایی در  ایستگاه قطار منتطرم ایستاده به جای رفتن به خونه جلوی

 بیمارستان نگه می دارد

 دیدن مادر در تخت بیمارستان بیهوش شدنم گریه های تلخ من و دلداریهای دایی قادر  

شنیدن نام بیماری مادر و روزهای سخت و پر از دلهره

 لحظه تحویل سال 84 در بیمارستان

ازدواج من بدون حضورمادردرشهری غریب

روزهای آغازین بیماری مادر و و هر لحظه منتظر شنیدن خبر بد

سالهای سختی که گذشت و هیچکس نفهمید از دردی که میکشی

سال 89 وقتی تو رو بار دار بودم خبر بد شدن حا ل مادر و عمل برای برداشتن تومور و

ساعات سختی که بر ما گذاشت و ترسهایی که دکتر به ما القا می کرد ممکن است بعد

 از عمل نقص عضو برای هر کدام از اعضا بوجود آید

عمل موفقیت آمیز بود و تنها سال 90 و سال 91 تا پایان پاییز این سال مادر

حالش مساعد بود و همه خوشحال بودیم که همه چیز به خوبی تمام شد

ومادر سلامتی خود را باز یافته سال 90 و تولد تو و بازهم عدم حضور مادر

در سخت ترین شرایط زندگیم پایان سال 91 و خبر ناگهانی بدتر شدن

حال مادر و عمل دوم روز های سخت بیمارستان و این بار عمل آنقدر

موفقیت امیز نبود و مادر برای همیشه سمت راست

 بدنش فلج شد و دیگر نتوانست حرف بزند

دوری من از خانواده و عذم حضورم در لحظات سختی که بر آنها

گذشت تنهایی بابا در سکوت تلخ خانه و و

تنهایی خواهرم که تنها آن همه درد را به جان می خرید

بازگشت من به خانه  در سیزدهم خرداد  برای دیدن مادر اما ......

این یک ماه جزء سخت ترین لحظات زندگیم رقم خورد هر ثانیه

و هر لحظه آن پر از کابوس بود برایت در فرصتی مناسب خواهم نوشت

از این لحظاتی که بر من گذشت روایت این خاطرات بماند برای بعد ........

زمانی که احساس کنم  می توانم بنویسم

 


نظر() دو سالگی ،

  


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ