<
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
  • + به این عکسها خیره شو خیره شو
  • + یا صاحب الزمان فرزندم را نذر یاری قیام تو می کنم برای ظهور نزدیکت برگزین و حفظ کن
  • + وقتی تو آمدی باران می بارید. انگار خاطرات من همیشه بارانیند تو هم از جنس بارانی ساده و معصوم

1 2 >

 

 

 

 

عزیز شیرین زبان سلام

میوه زندگی مامان سلام

امید مامان سلام

بالاخره موفق شدیم روز های سخت رو پشت سر بگذاریم  وتو به سلامت از این مرحله هم عبور کنی حال روحی منم بهبود پیدا کرده

هنوز نگران حال مادرم هستم  دکتر برای 12 اسفند تاریخ عمل داده بایددعا کنیم مرد کوچک من که این عمل هم مثل عمل قبلی به خوبی

انجام  شه. 

خدای من این روز ها به خاطر شیرین زبانیهات خونه حال و هوای دیگری گرفته حرکات و رفتارات بامزه شدن و منو حسابی می خندونند

 شبا بالشتت رو ده دور می چرخونی تا بتونی بخوابی و بعدپشتت رو می کنی به من می گی "ماساج "( ماساژ) و منم باید کمی پشتت رو ماساژ بدم تا آروم شی  بعد میایی منو بغل می کنی  و دستت رو می اندازی دور گردنم و می بوسیم و می گی "می خوابیم "( بخوابیم )

عصرها از مهد که میایی حتما باید  یه پیشی(گربه) پیدا کنم تا تو اون رو ببینی و وقتی هم می ریم خونه ،خونه رو می ذاری روی سرت و اینقدر از این طرف به اون طرف بدوبدو می کنی که من با خودم می گم این همه انرژی رو از کجا میاره این وروجک من 

بعد بازی هم می گی "گشنته " (گشنمه) بعد هم که بابایی می رسه بازی هات با بابایی شروع می شه

"شادونه" آهنگ پس زمینه خونه است از بس شعرهای اون روشنیدم حالم بد شده اما تو هرروز عصر که می رسی خونه باید اون رو برات بذاریم و جالبه که یه ذره اون رو می بینی و باهاش می رقصی بعد بدو بدو می ری سراغ بازیت همین که من میام خاموشش کنم یه برنامه دیگه ببینم می زنی زیر گریه و و می گی با همون عشوه ات می گی "شادونه"

مهدی کوچولو می دونی عشو ه ها و رفتارات گاهی خیلی شبیه دخترا می شه و این باعث می شه من حسابی بخندم

عاشق حمومی و اگه هر کاری داشته باشی می گم بریم حموم بدو می ری تو حموم و منتظر می شی من بیام برات آب رو باز کنم و بری داخل آب  واسه همین یه روز در میون جات تو حمومه  فقط بدت میاد آب بریزم رو سرت که دارم کم کم به این قضیه هم عادتت می دم

و این منو خوشحال می کنه که مثل بچه های دیگه از حموم  نمی ترسی از دارو خوردن زیاد بدت نمیاد.خیلی برای غذا خوردن اذیتم نمی کنی فقط وروجکی و هر جای جدیدی بریم مجبورم دکوراسیون خونه مردم رو بهم بریزم که تو دست به چیزی نزنی

یک شنبه ها سه شنبه ها و پنجشنبه ها  هم که تو رو می سپارم دست بابایی و می رم کلاس شنا بابایی از سرویس تحویلت می گیره و با هم می رید پارک و حرم و ......

سه شنبه ها هم بعد کلاس وقتی  برمی گردم سه تایی می ریم هیئت خونه بچه ها و رو حیه امون حسابی عوض می شه هم بچه ها رو می بینیم و تو هم با بچه ها بازی می کنی و هم مراسم زیارت عاشورا برقراره

پنجشنبه جمعه هم که رو استراحت ماست و کلا خواب رو به همه چیز ترجیح می دهم

می دونی اگه بعضی وقتا این حالات و رفتار رو برات می نویسم واسه اینه که هر چی بزرگتر می شی حالات و رفتار جدیدی انجام می دی و من می خوام گوشه ای از حالات و رفتارات رو اینجا ثبت کنم که بعدا خودت اینا رو بخونی و بدونی هرروزی که  با ما بودی چه دنیای قشنگی رو به ما هدیه دادیاگر گاهی اوقات از غم و غص ها می نویسم دلیلش نیست که زندگی سخته  شاد نیستم و...... زندگی فراز و نشیب ها ی زیادی داره و  من تنها با نوشتن رو ی این صفحات سفیده که می تونم تما ذهن و فکرم رو آروم کنم و تنش ها و خستگی هام رو از بین ببرم این نوشتن من رو خیلی آروم می کنه اون زمان ها که وبلاگ نویسی بلد نبودم همه حرفهام رو تو دفتر خاطرات می نوشتم  اما وقتی برای تو حرف می زنم احساس می کنم چقدر خوبه تو رو به دنیای خودم نزدیک احساس می کنمو باهات اینجور راحت حرف می زنم

 باز هم با شیرین زبونیات دنیامون رو شیرین تر کن

دوستدار تو مامانت

 


اولین دیدگاه را شما بگذارید بیست و دوماهگی ،

  


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ