<
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
  • + به این عکسها خیره شو خیره شو
  • + یا صاحب الزمان فرزندم را نذر یاری قیام تو می کنم برای ظهور نزدیکت برگزین و حفظ کن
  • + وقتی تو آمدی باران می بارید. انگار خاطرات من همیشه بارانیند تو هم از جنس بارانی ساده و معصوم

< 1 2 3 4 5 >

 

مهدی من

 

 

مهدی کوچک من انقدر بزرگ شده است که حالا به لبخندهای من بخندد و خود را در آغوش من محکم بفشارد

مهدی کوچک من انقدر بزرگ شده است که ساعتی برنامه کودک خصوصا"مل مل "را ببیند و با اشتیاق به آن خیره شود.

مهدی کوچک من آنقدر بزرگ شده است که وقتی دستانم را به سمتش دراز می کنم  دستان من را بگیرد

مهدی کوچک من آنقدر بزرگ شده است که  سعی کند بنشیند و چهار دست و پا راه برودو هنوز وقتی کمی می نشیند تلو تلو بخورد و به سمتی خم شود و وقتیدست و پایش را جمع می کند تا روی زانو راه برود می ترسد و دوباره سینه خیز می رود

مهدی کوچک ن آنقدر بزرگ شده است که در رورونک خود بازی کند و اسب بازی های مورد علاقه خود را بشناسد

مهدی کوچک من آنقدر بزرگ شده است که با دیدن سفره پهن شده  با عجله به سمتش برود و حالا هیچ چیز از دستش در امان نباشد 

پسر بابا آنقدر بزرگ شده است که  وقتی حمامش می کنم با لذت در آب بنشیند و وقتی از آب خارجش می کنم گریه را سر بدهد

واز اینکه آستین لباسش را به او بپوشانم بسیار بدش آید و فراری باشد.

پسر مامان آنقدر بزرگ شده است که وقتی به او اب بدهم با اب در دهانش صدای غر غر در   آورد و از بازی خود لذت ببرد

هر روز شاهد بالندگیت هستم و از شوق لبخندت لبریز از عشق و دوست داشتنم

 

 


نظر()

  


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ